الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

58

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

مع انه ليس لحاظ المعنى : هذا الحاظ 1 ) . . . فيها 2 ) مىشود كه جايگاهش فقط در ذهن است و ديگر قابل انطباق با مصاديق خارجى نيست و كلى عقلى نمىتواند بر مصاديق خارجى صدق كند . البته بايد بگوئيم معناى حرفى بعلاوه لحاظ آلى ، كلى عقلى نيست بلكه جزئى ذهنى مىباشد و منظور آقاى آخوند از كلى عقلى در اينجا ، جزئى ذهنى است . * اشكال سوم به صورت نقضى مطرح شده است : اگر لحاظ كردن معنى حرفى باعث جزئى شدن موضوع له يا مستعمل فيه حروف شده است پس بايد لحاظ كردن معناى اسمى هم باعث جزئى شدن موضوع‌له يا مستعمل فيه اسماء شود در حالى كه لحاظ كردن معناى اسمى باعث جزئى شدن موضوع له اسماء نشده در نتيجه لحاظ كردن معناى حرفى هم باعث جزئى شدن موضوع له حروف نمىشود و فرق‌گذارى بين اين دو تحكم است . بعبارت ديگر اگر لحاظ كردن معنى معتبر در مستعمل فيه معناى اسمى باشد ، بايد موضوع له اسماء اجناس خاص باشد ، مثلا لفظ « تمر » وضع شده باشد براى خرماى ملحوظ ( كه يك معناى جزئى است ) در حالىكه بالاجماع موضوع له اسماء جنس عام است . با توجه به مطالب بالا به اين نتيجه مىرسيم : همان‌طور كه لحاظ استقلالى مأخوذ در معناى اسمى نيست و باعث جزئى و خاص شدن معناى اسمى نمىشود . لحاظ آلى هم مأخوذ در معناى حرفى نيست و باعث جزئى شدن معناى حرفى نمىشود . 1 ) منظور لحاظ استقلالى است 2 ) ضمير به كلمه برمىگردد